تبليغاتX
زیر نور ماه - سوسانو
دست نوشته های یک طلبه + افاضات مدعی العموم

الغرض! بعد از این همه حواشی در حالی که 5 ، 6 قسمت به پایان جومونگ باقی بود تصمیم گرفتم به دقت سریال را ببینم! اول به پسر خواهر عزیز زنگ زدم و از او خواستم به تلافی این چند ماه که در باغ نبودم به نیکی مرا از پیشینه ی پر سر و صدای جومونگ آگاه کند! او هم با کمال اشتیاق پذیرفت و طی چند تماس تلفنی به طور کامل و با لحنی شیرین به باغ واردم کرد...!

اما چند قسمت آخر و نکته های آن...

دیدید که هم سر قبلی و فداکار جومونگ نزد او بازگشت و جومونگ او و یوری (پسرش) را به نیکی تکریم کرد. تا جایی که پسران بانو سوسانو به نابرادری شان سخت حسادت کردند و از ولی عهد شدن او ترسیدند تا جایی که می خواستند با کشتن جومونگ (پدرشان) خودشان امپراطور شوند که با بصیرت و رشادت!! بانو سوسانو موفق به این کار نشدند. در نهایت هم که بانو دید این آتش حسادت خاموش شدنی نیست در تصمیمی قابل تحسین برای حفظ اقتدار امپراطور و ایالتش و نیز جلوگیری از جنگ جانشینی به منطقه ای دور مهاجرت کرد تا آن جا امپراطوری تشکیل دهد!. هر چند جومونگ و همه او را دوست داشتند و حتی به ترین نیرو هایشان را در اختیار او قرار دادند ولی او اشک ریخت و رفت تا جومونگ پایدار بماند...! واما درس های این پایان عجیب! در پی توصیه ی آن استاد ارجمند با خودم داشتم به پیام های این حرکت سوسانو فکر می کردم که ناگهان یادم به آقای هاشمی رفسنجانی و متعلقه ی گرامیشان و فرزندان این 2 زوج رویایی افتادم! با خودم گفتم ای دل غافل! آقای رفسنجانی با این همه عشقشان به خدمت در مراتب بالای مدیریتی! و البته تلاش گسترده ی فرزندانشان در این ایام ( به خصوص  آقا مهدی و فائزه خانم ) که بی شباهت به اعمال 2 فرزند سوسانو نبود! اگر نیمی از بصیرت! و از خود گذشتگی و البته مطیع بودن بانو سوسانو را داشت چه قدر اوضاع فرق می کرد! هر چه قدر بسیاری از نخبگان این روز ها دچار بی بصیرتی و خود خواهی هستند بانو سوسانو...! ای کاش آقای هاشمی دست آقایان موسوی و کروبی و البته خانواده ی گرامی شان را می گرفتند و به جایی مهاجرت می کردند که هم یک سلطنتی درست کنند! که به تر از جمهموری اسلامی برای خیلی کارهاست! و هم مردم از این فداکاری سود بسیار می بردند! این یک درس!

درس دیگر این که وقتی سوسانو خواست جومونگ را ترک کند، جومونگ یکی از نزدیک ترین یارانش را (اهنگر) را دستور داد که برای تقویت سوسانو با او مهاجرت کند و آهنگر در عین این که بسیار به جومونگ عشق می ورزید واشک می ریخت به دستور او عمل کرد و او را ترک کرد به خاطر اطاعت و مطیع بودن از امپراطور... حال تصور کنید اگر به فرض محال آقای هاشمی پیشنهاد ما را می پذیرفت برای مهاجرت، اگر مقام عالی رتبه نظام به یکی از مسئولان ارشد کشور دستور می داد هم راه آقای هاشمی و برای حمایت از او برود چه اتفاقی می افتاد؟!! مثلا به آقای احمدی نژاد یا جنتی!! در این جاست که می بینیم حرکت این آهنگر هم بسیار معنا دار است... ولی حیف! حیف که مردان سیاست ایران جمیعا روی هم اندازه ی خواهر سوسانو تدبیر و از خود گذشتگی ندارند...!!


ترس نوشت!:

از قدیم گفته اند در مثل جای مناقشه نیست. نوشتن این مطلب و مقایسه بعضی شرایط و اشخاص با این سریال و بازیگران صرفا جهت آموختن همان درس های مدیریتی نهفته در فیلم است و بس! و خدای نکرده بنده نه نظام را با نظام جومونگ و نه افراد را با این شخصیت ها مشابهت سازی نمی کنم! لذا خواهشمند است از هرگونه مقایسه ی جدیدتر بین شرایط و نیز شخصیت ها اکیدا خودداری فرمایید...! که بنده هم نمی خواهم در عنفوان جوانی زندگی را...!

نگارش در تاريخ شنبه 1388/06/21 توسط مدعی العموم |
درباره وبلاگ

خدا را دوست دارم
و کشورم را
و همسرم را
والبته همه ی بندگان خدا را

پست الکترونیک
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
نويسندگان
پيوند ها
پيوند هاي روزانه



قالب وبلاگ